|
عشق من تولدت مبارک
آن روز شور و غوغای عجیبی برپا بود کبوتران سپید پرواز می کردند به همه سو و آن خبر خوب را به همه و تمامی فرشتگان میرساندند....دیری نگذشت گل ها که تا آن روز انگیزه ی شکفتن را از دست داده بودند شکفتند و عطر آن ها آن زیبایی تازه را دو چندان کرد پروانه ها میرقصیدند و هزاران دل عاشق در تب و تاب....آن روز روز زیبایی بود......چون فرشته ای زیبا متولد شد....آن روز روز تولد تو بود....

تـا تـو هـســتـی دل مـن تـنـها نـیــسـت
محـرمـی چـون تو هنوزم به چنین دنیا نـیـسـت

طنین ترانه های زندگی ام بی تو رنگی ندارد...ای امـیـد زندگی ام وقتی بیایی تمام شقایق های عالم را به راهت پرپر میکنم....بیا تا دوباره آسمان زلال عشقمان رنگ ابی اش را پیدا کند.....بیا که بی تو مرغان عشق انگیزه ای برای آواز خواندن ندارند.....

امید جان بهترین صدای زندگی ام شدای تپش قلب توست هزاران شاخه گل عشق از گلستان قلبم به مناسبت سالروز شکفتنت به تو تقدیم میکنم
                  
محبت را در پاکی نگاهت معنا کردم و صداقت را در وجود مهربانت. تو را تا بیکران عشق دوست دارم و به خاطر تو پیشانیام را به خاک می گذارم و خدایم را سپاس میگویم...عزیزم تولدت مبارک.....
عزیزم کلامی را صاد قانه تر از دوستت دارم نمی یابم که به تو تقدیم کنم...


اگر خیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یک مشت خاکسترسرد پنهان کنی... پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد... اگر دوستم داری... بگذار زنده بمانم...
دوستت دارم عزیزم...

کاش هرگز میان من و تو
این شرم های بیهوده نبود
این خجالت های نارنجی سرد
این هویت های بالغ مغرور
تا همیشه هر لحظه هزلر بار به هم می گفتیم :
نازنیـن
چقدر دوستت دارم...

می دونی چقدر دوستت دارم ؟
کوچولو که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمارم یعنی نهایت هر چیزی ۱۰ تا بود
از بابا بستنی می خواستم ۱۰ تا
مامانو ۱۰ تا دوست داشتم
خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا خیلی قشنگ بود
ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره
نهایت دوست داشتن چند تاست
اما می خوام بگم دوستت دارم
می دونی چقدر ؟
اندازه ی همون ۱۰ تای بچگی
که از یک دنیا خیلی بیشتره
 
نميخواهم بميرم ،حال كه عاشق شدم دگر نميخواهم بميرم .
اي فرشته مرگ اندكي صبر كن ،هنوز به او كه عاشقش شده ام نگفته ام دوستش دارم .هنوز نگفته ام چشمانم منتظر يك نگاه اوست ،هنوز نگفته ام زندگي بدون او برايم محال است ،هنوز نگفته ام تنها بهانه نفس كشيدن هايم اوست،هنوز نگفته ام هر سپيده دم تنها به ديدار او بيدار ميشوم و هرشب با خيال چشمانش ميخوابم ،هنوز نگفته ام دوست دارم در آغوشش بگيرم و تنها در آغوش او بميرم
در دادگاه عشق.قسمم قلبم.
وکیلم.دلم و حضار جمعی از عاشقان ودلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند. گناهم را
دوست داشتن تو اعلام کرد
ومحکوم شدم به تنهایی ومرگ
کنار چوبه دار از من خواستن
آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم به تو بگویند
دوستت دارم

تکه های قلبم را
با تو قسمت میکنم
شاید هیچ اثری
بر این سرمای زمستانی نداشته باشد
اما...
برای لحظه ای می توانی
گرمای عشق واقعی را
در دستانت حس کنی...

کاش روزی برسد که قلب های بی تاب به هم پیوند بخورند
کاش دوباره غروب دل های عاشق به طلوعی دل انگیز بپیوندد
کاش این شب های سرد و آرام دوباره هیاهویی تازه پیدا کنند
و ای کاش این کاش ها به حقیقت بپیوندد....


|